! معجزه را باور کن نزدیک است خیلی
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است
این تویی مثل یه سایه هر جا که پامو میذارم از تو و نگاه ساده ات ٬ نگامو بر نمیدارم از تو آسمون چشمات عکس دنیا رو میبینم وقتی که تنهام میذاری خودمو تنها میبینم نگو تو فقط یه خوابی که تو رویا خونه کردی من تو رو خواب نمی دیدم ٬ تو فقط بهونه کردی نگو که خیلی محاله باتو بودن تا همیشه باتو تا آخر دنیا هر محالی ساده میشه اگه فاصله بذاره دیگه تنهات نمیذارم واسه تسکین نفسهام سر رو شونه هات میذارم بغض این همه سوال و از خود چشات می پرسم گله دارم از نگاهت ٬ میذاری ازت بپرسم؟ ته این جاده ی بی تو چند تا دلمشغولی مونده؟! چند تا حرف ناتموم و چندتا بغض تو سینه مونده؟ چقدر ازت بخونم تا دلت بازم بلرزه؟ بگو باز کی میشه چشمات که به روی من بخنده؟! کاش میشد مثل قدیما تو برام قصه بسازی بگی از مجنون و لیلی تا که افسانه بسازی توی این زشتی دنیا تو برام قشنگترینی لحظه های ناب و تازه با نگات می آفرینی تو جواب هر سوالی که تا امروز بی جوابه واسه ی گفتن از تو همه حرفا سرابه! تویی همرنگ ستاره اما همنشین مهتاب توی آسمونم انگار تو شدی ماهو من آفتاب که تو ٬ تو شبم بتابی من واست رویایی باشم هر جا که قدم بذاری من پی رد تو باشم قصه ماهو ستاره قصه آفتاب و مهتاب قصه های ساده ای که چشما رو میبره تا خواب ..... برام شده معما نگات تو قاب رویا نه حرفی ٬ نه حدیثی ٬فقط میکنی نگا عکستو قاب گرفتم قابی که عین قلبه رو طاقچه خاطره با غربتم یه رنگه از پشت شیشه قاب ٬ زل میزنی تو چشمام می خندی با نگاهت ٬ نمیگی که بی وفام هربار که دل زخمیه ٬ نگات پریشون میشه می خوای بازم بخندی تا دنیام آروم بشه نیستی کنارم اما حس مبهمی دارم هر بار دلم میگیره عکستو بر میدارم با عکس پشت شیشه ٬ گل میگم و میخندم از شب تا صبح با عکست عهد و پیمون میبندم تو دنیای خاطره یاد تو پیدا شده بودن کنارت انگار تموم دنیام شده ازت می خوام بمونی تا وقتی که دنیا هست تو با نگات میخندی ٬ میگی چشات عهد و بست! ازت میخوام زود بیای !بسه چه قدر فاصله یادت میاد میرفتی ٬ گفتی تنهایی سخته؟ یادت میاد مهربون ! چه قدر خاطره داشتیم ؟ با بازی چشمامون عجب دنیایی داشتیم! یادت میاد نگاهم مثل نگاهت گرم بود؟ حضور و بودن تو مثل رویا قشنگ بود دلم میخواد دوباره باشی بازم کنارم واسه رسیدن تو یه عمره چشم به راهم... امشب در پی معجزه ام ٬ یه معجزه ی باور نکردنی ! باور دارم و البته ایمان که خدا امشب از نگاه تو برام معجزه میسازه..... اومدم تا اولین نشونه ی معجزه ات رو باور کنم اومدم تا سحر تو آغوش شب قدرت فقط دعا کنم! اگه امشب بره و قدر ندونم نمی دونم دیگه کی باید تو رو صدا کنم؟! ای خدای آیه های زندگی بگو با من اگر مرا آمرزیده ای..... تقدیم تو باد همه این روزهایی که وابسته ام به تو ! می نازم به تو ! سروری میکنی برایم و من می بالم به تو .... تقدیم تو باد همه آن انتظارهایی که بوی تنهایی می دادند و رنگ پریشانی داشتند ! تقدیم تو باد آرزوی دیدارت برای لحظه ای نگاه ساده ! بی هیچ رد کلامی ... شاید شبیه حرف هایی که بی اشاره با تلنگر نگاهی ساده ٬ ساده و فقط ساده گفتی برایم و من شنیدم و تو خواندی برایم ٬ فقط با یک نگاه ساده ..... تقدیم تو باد سبزترین بهار؟! نه ٬ زرد ترین پاییز زندگیم تقدیم تو باد که آواز هیچ هزاری از لحظه های نا گرفته اش به گوش نمی رسد ..... تقدیم تو باد هر چه دارم ٬ حتی اگر این دل نحیف و رنجور را دارایی بنامی آن هم تقدیم تو باد که هر خانه اش به یمن ورودت نورانی شده اما تنهایی را هنوز از لحظه های کهنه اش پس نزده ! نه ٬ هنوز هم نه.....! اما گویند که لحظه ایست روییدن عشق ! پس ٬ آن لحظه هم هزار بار تقدیم تو باد ..... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ میگویند نگاهت این روزها فروغی ندارد میگویند این عشق خوانده شده از پس نگاهت خطای دید من است انگار..... میگویند باید نگاه را رها کرد چون حتی کلام هم دیگر معنا ندارد بگذار بگویند ٬٬٬ آری بگذار بگویند ٬ هر چه می خواهند ! آنها از دنیای من و تو بی خبرند شاید... نمی دانند گه نگاه تو میخواند برایم حرف دلت را.... از دیروز که روزی مثل امروز بود .... تا ابد...! این روزها دلم می خواهد آنقدر بروم تا تو را لب مرز خواستن پیدا کنم! دلم می خواهد آنقدر در رفتن رها شوم تا رد هیچ نبودنی دلم را نیازارد! تا از هرچه ندیدن است ٬ از هر چه شبیه تنهایی است رها شوم ٬ رها مثل باد... مثل برگی رها شده در هوا ٬ مثل سنجاقکی بر روی آب ! مثل پرواز پروانه ای٬ سبک و بال و رها ..... این روزها برای رسیدن به تو ٬ دلم می خواهد بروم ! نمانم ! منتظر نباشم برای روزی آمدنت ! زیرا ماندن و چشم به راهی ٬ فرسوده ام کرده است ! چشم دوختن به افق سوی چشمانم را ربوده است! دیگر ماندن جایز نیست ..... بگذار رها شوم در مسیر آمدنت!!!! تردید نکن ساده برو نذار دیگه خزون بشه نذار شب خاطره ها اسیر رویامون بشه تردید نکن این دل من گواه قلب پاکمه نگو بذار تنها برم اینا حرف آخرمه! گله نکن که عاشقی حساب کتابی نداره رو قلب دل شکسته ها دوا و درمون میذاره! گله نکن ناز گلکم درد عاشق گفتنی نیست اینا قشنگ برامون که دردامون دیدنی نیست گله نکن و این دفعه رو اسم تردید خط بکش به جا ی ماه تو آسمون عکس دو چشماشو بکش بذار کنار شب تو ماه بشه اون تو آسمون عاشقی رو ازش نگیر بذار تموم شه این خزون ای خوب من تو عاشقی این چشات دارن میگن نگاهتو ازم نگیر نگو چشا دروغ میگن! یه رنگ مرده از رنگین کمونم............ من این پایین نشستم سرد و بی روح تو داری می رسی به قله ی کوه ... داری هر لحظه از من دور میشی ازم دل می کنی مجبور میشی... تا مه راه و نپوشونده نگام کن اگه رو قله سردت شد صدام کن... یه رنگ ِ مــُـرده از رنگین کمونم.. من این پایین نمیتونم بمونم ! منم اونکه تو رو داده به مهتاب ! کسی که روتو می پوشونه تو خواب کسی که واسه آغوش ِ تو کم نیست می خوام یادم بره.. دست خودم نیست ! با چشم ِ تر اگه تو مه بشینی کسی شاید شبیه من ببینی. تا مه راه و نپوشونده نگام کن اگه رو قله سردت شد صدام کن با صدای آقای علی لهراسبی ملودی آقای مهدی یراحی میخواستم یه ترانه از خودم بزارم اما دیدم هیچی مثه این ترانه حالمو این روزا خوب نمی کنه ! سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست هزار شاکی خودش داره خودش گیره ..... گرفتاره همون بهتر که خاموش باشه این دل جدا از این ضوابط باشه این دل سلام به همه شما دوستای خوبی که من به قول خودت سکوت شب عزیز تو این دنیای مجازی پیدا کردم! اگه میبینین نبودم و آپ نذاشتم و بی وفا شدم و رسم دوستی و ادب رو به جا نیاوردم و سری بهتون نزدم ! به این معنا نیست که به یادتون نبودم یا خدایی نکرده از یاد بردمتون ! شما که انقدر بزرگوار هستین که بعد این همه مدت هنوزم منو قابل میدونین و سری بهم میزنین بذارین به حساب همون گیر و گرفتاری! که وقتی امشب بعد این همه مدت بالاخره شد که سری به وبم بزنم وقتی تاریخ کامنتاتون رو دیدیم و اونا رو خوندم کلی شرمنده و خجالت زده شدم که چرا نتونستم زود تر ازاین جواب محبتتون رو بدم ! قول میدم به زودی تو همین روزا با یه آپ جدید برگردم ! این آپو زدم که بگم از اینکه به یادم بودین و هستین خیلی خوشحالم ! برگ برگ روزگارم نام توست و شروع زنگی با یاد توست من اگر هر دم تو را در خود پیدا میکنم واژه عشق را اینگونه معنا میکنم ! مهربانا نازنینا قهر توساز دل من را شکست بی حضور سایه ی مهرت پر و بالم شکست از نگاهت غصه ها خواندم که لیلی گشته ام من غم عشق را در نگاهت خوانده ام شکوه نکن از عاشقی ، این رسم مهربونی نیست ! نگو که دیره واسه تو ! آخه چشمات دروغگو نیست ! بذار تا خوب نگات کنم تا که پریشونم کنی تا که شکوه عشقمو از توی چشمام بخونی گله نکن که این روزا حال دلا جور دیگه است غم چشما رو تو نبین، اینجا هنوز عاشقی هست! اینجا غروب یعنی که عشق ! رنگ دل و رنگ خدا خورشید ناز طلایی ! اوج عظمت و سخا ! اینجا ستاره ها شبا هنوزم چشمک میزنن واسه رسیدن دلا ، سری به خدا میزنن! اگه هنوز تو چشم تو عکس چشام دیدنیه اگه هنوزم واسه تو این لحظه ها موندنیه اگه ته این جاده ها آخر راه دوریه رسیدی از راه دراز، اینجا بهار موندنیه بیا و باز بگو برام از طره گیسوی یار بازم ترانه ای بساز از ناز چشمای خمار ! حالا بازم تو هستی و دیگه تموم شد فاصله آره منم کنار تو، نفرین به هرچی دوریه !!!! آرزو.....! 


![]()


| Design By : Night Skin |



